حدیث روز

یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۹
تقیه ی خون با میز مذاکره ممکن نیست، خونخواهی تکلیفی بر دوش اراده ی مردمی

حوزه / تشییع رهبر شهید، وداعی منفعلانه نیست؛ اعلام استمرار راه و تأسی به خون شهید است. خون رهبر مظلوم را با میزهای مذاکره نمی‌توان تقاص کرد؛ این رسالتی الهی است که تنها بر دوش مردم مسلمان انقلابی معنا می‌یابد.

خبرگزاری حوزه | پیش از هر چیز، باید صریحاً بگویم که این یادداشت، نه یک مقاله‌ بی‌طرفانه، که روایتِ یک دغدغه‌ عمیق از اعماقِ جانِ یک ملتِ مؤمن است. مبنایِ سخنم بر یک گزاره‌ ساده اما سرنوشت‌ساز استوار است: «خونِ رهبرِ مظلومِ ما را نمی‌توان با میزهای مذاکره، بخشنامه‌های اداری یا دیپلماسی‌های خنثی، تقاص کرد؛ این رسالتی الهی و سنگین است که تنها بر دوشِ خودِ ما، مردمِ مسلمانِ انقلابی، و در میدانِ عشق و شهادت، معنا می‌یابد.»

دلم می‌خواهد در این سطور، با شما از آیینِ «تشییع» بگویم؛ نه به‌عنوانِ یک مراسمِ معمولی، بلکه به‌عنوانِ اوجِ یک «قیامِ جمعی». در جوامعِ بشری، سوگواری همواره پیوندی میانِ عاطفه و اراده بوده، اما در قاموسِ انقلابِ ما، تشییع، هرگز وداعی منفعلانه نیست؛ بلکه اعلامِ «استمرارِ راه» و «تأسی به خونِ شهید» است. این حضورِ شما در صحنه، اگر با نیتِ خونخواهی همراه نباشد، تنها شاید نیمی از تکلیف ادا شده است.

کالبدشکافی رنگها؛ تقابلِ «اراده‌ی سرخِ شما» با «سرمایِ آبیِ نهادها»

بیایید صادق باشیم؛ وقتی از «سیاسیون آبی» سخن می‌گوییم، از چه حرف می‌زنیم؟ از همان سازوکارهایی که ذاتاً محافظه‌کار، وابسته به مناسباتِ جهانی و گرفتارِ چارچوب‌هایِ حقوقی و دیپلماتیک‌اند. من به شما می‌گویم که این ساختارها، هرچند ممکن است در جایِ خود کارآمد باشند، اما برایِ «تقاص و انتقامِ خونِ رهبر»، هرگز گرم نمی‌شوند. رنگِ آبی، در نمادینِ جهانی، نشانِ صلح، مذاکره و شفافیتِ سرد است؛ اما آیا می‌توان با خونِ تازه‌ای که بر زمینِ کربلایِ امروزمان چکیده، «تفاهم» کرد؟ نه، هرگز.

به همین دلیل است که در فراخوانِ حضور، بر «پرچمِ قرمز» تأکید شده است. قرمز، در فرهنگِ ما، رنگِ شهادت‌طلبیِ کربلا و نمادِ «ثارالله» است. وقتی شما در تشییع، پرچمِ سرخ برافراشته می‌کنید، یعنی شمشیرِ عزم را از نیامِ صبر بیرون کشیده‌اید. یعنی به جهانیان اعلام می‌دارید که خاکسترِ این پیکر، باروتِ قیامِ آینده را خواهد ساخت. این، یعنی پاسخِ فراساختاری به یک فاجعه؛ پاسخی که فقط از «اراده‌ی خلقِ مسلمانِ و ملی ایران و جبهه‌ مقاومت» برمی‌آید، نه از هیچ میزِ مذاکره‌ای.

جامعه‌شناسیِ خودجوشی؛ چرا «روی مقوا» بنویسیم؟

شاید برایتان جالب باشد که در این یادداشت، این‌قدر بر رویِ «نوشتنِ پلاکارد روی کاغذِ مقوا» تأکید می‌کنم. این توصیه، در ظاهر، یک راهکارِ ساده‌ی لجستیکی است، اما در باطن، یک استراتژیِ دقیق و ضدّابلاغیه‌ای است. در عصرِ سلطه‌ی رسانه‌های حرفه‌ای و تبلیغاتِ فیلترشده، بازگشت به سادگیِ یک تکه مقوا و ماژیک، یعنی بازگشت به «صدایِ خالصِ مردم».

به من بگویید، آیا وقتی شعاری با دستخطِ خودتان، روی مقوایی نوشته می‌شود، باز هم می‌توان آن را به گردنِ یک جناح یا نهاد خاص انداخت؟ هرگز. این کنش، شما را از جایگاهِ «تماشاگرِ مصرف‌کننده» به مقامِ «کنشگرِ تولیدکننده» ارتقا می‌دهد. هر پلاکارد، یک بیانیه‌ی مستقل از «منِ شماست»؛ هر دستخط، یک امضایِ مُهرشده بر وفاداریِ تام. تأکید بر «بردن با خود» و «نوشتن در لحظه»، نشان می‌دهد که خونخواهی یک برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده نیست؛ بلکه «حالتی وجودی» است که در بزنگاهِ تشییع، به اوجِ بروز می‌رسد. این، یعنی عهدی که تنها میانِ شما و خدایتان بسته می‌شود.

واکاویِ شعارها؛ سه پرده از یک اعلامِ وفاداری

شعارهایی که بر آنها تأکید شده، صرفاً جملاتِ احساسی نیستند؛ بلکه سه گفتمانِ بنیادین را در خود نهفته دارند که همه بر همان گزاره‌ اصلیِ ما (خونخواهیِ مردمی) صحه می‌گذارند:

گفتمانِ نخست: «ما با آمریکا پدرکشتگی داریم، تفاهم نداریم»

این جمله، یک «دالِ مرکزی» در نظامِ معناییِ ماست. «پدرکشتگی» یعنی اوجِ عداوت و امتناع از صلحِ مبتنی بر فراموشی. در جامعه‌ای که حافظه‌اش با تراژدیِ مداخلاتِ خارجی گره خورده، «تفاهم» یعنی «تسلیمِ تدریجی». این شعار، مرزِ «ما» و «آنها» را چنان عمیق می‌کند که هرگونه گفت‌وگو را توهمی بیش نمی‌داند. اما تکیه‌گاهِ این نگاه چیست؟ این اراده، نباید در پشتِ میزهایِ دیپلماتیک خنثی شود؛ بلکه باید در کفِ خیابان‌ها و در مشت‌های گره‌کرده‌ی شما شکل بگیرد. «جنگ جنگ تا پیروزی» یعنی «پایداریِ مطلق»؛ پایداری که فقط از دلِ مردم برمی‌خیزد.

گفتمانِ دوم: «ما ملتِ قیامیم، خونخواه و جان فداییم»

این عبارت، «خونخواهی» را با «جانفشانی» پیوند می‌زند. در منطقِ مکتبِ عاشورا، خونخواهیِ امامِ حسین (ع) وقتی معنا می‌یابد که خونِ خودِ خونخواه نیز بر زمین ریخته شود. این شعار، به صراحت اعلام می‌دارد که اگر دستگاه‌های رسمی از پسِ انتقام برنیایند، ما، خود را وقفِ این راهِ خونین خواهیم کرد.

این «دلبستگیِ فداکارانه»، انسجامِ ملی را به اوج می‌رساند و بارِ مسئولیت را بر دوشِ تک‌به‌تکِ شما، ای مردمِ حاضر در صحنه، می‌نهد.

گفتمانِ سوم: «ما همه خونخواهِ رهبریم؛ عزادار نیستیم»

اهمیتِ این شعار در نفیِ «عزاداریِ صرف» است. رهبرانِ کاریزماتیک در مرگ، یا اسطوره‌ی مظلومِ عزلت‌نشین می‌شوند (که فقط اشک می‌طلبد) یا اسطوره‌ی پهلوانِ خونخواهِ قیام‌کننده. من با قاطعیت می‌گویم که ما دسته‌ی اول را برنمی‌تابیم. در این نگاه، رهبرِ ما نه یک فردِ ازدست‌رفته، که «میثاقی شکسته‌شده» است. زمینِ خونینِ او، تمامِ ملت را مدیونِ انتقام می‌کند. عزادار، محزون و ساکن است؛ اما خونخواه، موتورِ محرکه‌ی تغییر و تحول است. و این، دقیقاً همان چیزی است که از شما می‌خواهم.

آیینه‌ی یک وجدانِ بیدار؛ حرفِ آخر

این یادداشت را نوشتم تا بگویم که این فراخوانِ حضور، یک اطلاعیه‌ی ساده نیست؛ بلکه دعوتی است برای بازتعریفِ نسبتِ «امت» با «تکلیف» در لحظاتِ بحرانی. من ضمن احترام به همه مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران و اعتماد به صدق و زحمات و کوشش و دلسوزی آنها ؛ لکن با کنار زدنِ حاشیه‌های رسمی و اشاره به ناتوانیِ بعضی از کارگزارانِ «آبی»، عمداً تمامِ سنگینیِ مسئولیت را بر دوشِ شما، مردمِ غیور، می‌گذارم. چون باور دارم که سکوت و انفعال در برابرِ چنین ضایعه‌ای، خیانتِ محض است و حضورِ فیزیکی، به‌تنهایی کافی نیست؛ باید قامتِ «قیام» در کوله‌پشتِ هر عزادار دیده شود.

توصیه به همراه داشتنِ نشانه‌های دستساز و فریادِ شعارهایِ «پدرکشتگی» و «جنگ»، در واقع، تصویرِ روشنی از یکپارچگیِ جبهه‌ مقاومت در برابرِ جریانِ تسلیم (تفاهم) است.

این یادداشت، سنگِ محکی است برای تشخیصِ دوست از دشمن؛ در لحظه‌ای که تاریخ، نفس‌هایش را حبس کرده است. هر پرچمِ سرخی که در آن مراسم به اهتزاز درمی‌آید، هر پلاکاردی که در دستانِ شما برافراشته می‌شود، نه یک واکنشِ احساسیِ زودگذر، که پاسخی راهبردی و بلندمدت به ناکارآمدیِ رویکردهایِ صرفاً نهادی است.

صدایِ این پلاکاردها به گوشِ جهانیان خواهد رسید که جامعه ای که رهبرِ خود را اینگونه وداع می‌کند، جامع‌ای نیست که برایِ انتقامِ خود به پشتِ میزهای مذاکره چشم بدوزد؛ بلکه جامعه ای است که تازه، تاریخِ جدیدِ خود را با دستانِ خودش رقم خواهد زد.

تشییعِ امروز، اعلامِ «آری» به جنگِ اراده‌ها و نفیِ هرگونه تفاهمِ خنثی است. این یادداشت، دقیقاً بر همین گزاره‌ی استوارِ «خونخواهی به عهده‌ی خودِ ماست» بنا شده، و من، با تمامِ قلمِ خود، خطِّ مقدمِ این نبردِ معنایی را برایتان ترسیم کرده‌ام. منتظرِ قامتِ بلندِ قیامِ شما در صفوفِ تشییع هستم.

حجت‌الاسلام رسول ملکیان

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha